محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
64
خلد برين ( فارسى )
طغيان ، ساغر ناگوار نيستى گرفته شربت شهادت خواهد چشيد و بعد از آن به اندك زمانى تخت سلطنت و سرافرازى به جلوس سعادت مأنوس پادشاه غازى به ذروهء چرخ برين خواهد رسيد لاجرم امراى نامدار سلسلهء جليلهء صوفيه را به سدهء سدره مرتبه طلبيده ايشان را از شهادت خود و خلافت صورى و معنوى خاقان سكندر شان خبر داد و تاج و هاج را از سر خود برداشته بر سر آن درة التاج اورنگ تاجدارى نهاد و حضرتش را در همان ساعت به اردبيل فرستاد . مقارن آن ايبه سلطان جمعى را در مكامن غدر جاى داده خود با بقيهء سپاه روى به آوردگاه نهاد . و سلطانعلى پادشاه را چون نظر فرخنده اثر بر آن لشكر و سپاه افتاد در برابر ايشان صفآرا گرديده چون شير خشمگين و ببر غرين عنان توجه به معركهء ميدان معطوف گردانيد و بر آن قوم بىپا و سر حملهآور گرديده به زور سرپنجهء دلاورى و قوت بازوى حيدرى ، عقد جمعيت ايشان را پريشان ساخت و حسين بيك عليخانى و ايبه سلطان را طاقت مقاومت با شيرشكاران بيشهء سربازى نمانده مركب فرار به وادى ادبار جهانيدند و لشكر ظفر تلاش قزلباش از غدر دشمن قوى بازو غافل به اخذ غنيمت و جمعآورى اسباب معاش مشغول گرديدند . مقارن آن جمعى از مخالفان كه در كمين فرصت منتظر روزى چنين بودند تيغ انتقام از نيام كشيده بر سر مردمى كه به غارت قيام داشتند تاخته تمامى را طعمهء شمشير آبدار ساختند . و چون آن يگانه گوهر درياى شهريارى ، حال لشكر ظفر مآل را بدان منوال ديد با آن كه بيش از سيصد نفر از جانبازان معركهء فتح و ظفر بر سر نداشت و چون در ديوان قضا منشور سعادتش به توقيع شهادت متوشح شده بود در اثناى اسب تاختن و مبارز انداختن ، سمند هامون نوردش به نهرى كه بر سر راه واقع بود افتاد و از اين راه كسرى به گردن مباركش راه يافته سر زيبنده افسرش را مخالفان از تن جدا كرده به تحفه نزد رستم ميرزا فرستادند . بعد از وقوع اين واقعهء اندوهفزا شيرشكاران بيشهء هيجا را دست